معماری

منیم ال یازمالاریم

معماری

منیم ال یازمالاریم

نژاد پرستی,آریائیسم و پان ایرانیسم

مقدمه:

نژاد واژه ای است جهت متمایز نمودن افرادی که دارای فنوتیپ و ویژگیهای متفاوت بیولوژیکی می باشند.

مساله نژادبه عنوان یک مفهوم سیاسی¬ ـ اجتماعی در قرن نوزده مطرح گردید . بااین مضمون که افراد دارای فنوتیپ متفاوت ، از نظر هوش و استعداد نیز متفاوتند.

این مفهوم در دوره استعمار برای مشروعیت بخشیدن به استعمار و استثمار ملل غیر اروپایی توسط اروپائیان ابزاری کارآمد بود.

گروهبندی نژادها با بهره گیری از سه متد:

1ـ ژنوتیپ

2ـ فنوتیپ

3ـ ریشه های زبانشناختی

صورت می گیرد.

1ـ ژنوتیپ : از نظرمکتب داروینیسم گروههای دارای ژنهای مشترک ، همنژاد محسوب می گردند. از نظر علمی این روش دقیقترین روش به حساب می آید ولی اختلاط بین اقوام و ملل و عدم امکان مطالعه تک تک افراد از نظر ژنتیکی ، باعث متزلزل شدن مفهوم نژاد از نظر ژنوتیپ شده است.

در ضمن آزمایشات علمی نیز هیچگونه برتری خاصی را در گروه خاص ثابت نکرده است.

2ـ فنوتیپ: در این روش افراد را از نظر ریخت و قیافه و اندام ، رنگ پوست و مو و اندازه جمجمه سر و … بررسی می کنند و گروهبندیهای همچون سفید پوست ، سیاه پوست و …. پدید می آید .

3ـ ریشه های زبانشناختی : در این روش گروههایی که دارای ریشه زبانی واحد میباشند هم نژاد فرض می گردند مانند التصاقی زبانها ، تحلیلی زبانها و هجائی زبانها و …

ـ بحث نژاد آریا نیز از اینجا مطرح می گردد که در بخش مربوط به آریائیسم بدان خواهیم پرداخت .

نژاد پرستی :

نژاد پرستی و رایسیسم گفتمانی ایدئولوژیکی مبتنی بر جداکردن گروهی از انسانها به جهت تفاوت نژادی شان و برتری قائل شدن برای برخی در مقابل بقیه آنان است .

این تفکر متضمن نفی دیگران و سرکوب حس برابری خواهی آنان است و همچنانکه اشاره شد ابزاری جهت پیشبرد سیاستهای استعماری در آفریقا ، آسیا و …است . این تفکر باعث می شود که گروه یا نژاد حاکم خود را اکثریت شمرده و طرف مقابل را هر چند که ممکن است اکثریت واقعی هم باشند ، اقلیت خوانده و تحمیل زبان و فرهنگ و ارزشهای خود را برطرف مقابل کاملا طبیعی و بدیهی بداند.

مسئله آپارتاید در آفریقای جنوبی و آریائیسم و فاشیسم در ایران و اروپا از همین گفتمان نژاد پرستانه نشات گرفته است.

آریائیسم و ریشه های تاریخی آن:

در سال 1788 زبانشناسی بنام ‹‹‌جونز ››‌با مشاهده شباهتهایی میان زبانهای یونانی ، لاتینی ، آلمانی و هندی ( سانسکریت ) آنان را از یک ریشه واحد دانست .

در سال 1813 ‹‹‌توماس یونگ ››‌این زبان مادر را زبان ‹‹‌هند و اروپائی ››‌نامید و در نهایت ‹‹‌ماکس مولر ››‌آلمانی در سال 1861 اقوامی را که به این زبان سخن می گفتند ‹‹ آریایی ››‌خواند ولی در عین حال اذعان کرد که این اشتراکات زبانی میان این اقوام هرگز به منزله وجود نژاد واحد نمی باشد و بیان داشت که آریایی چیزی جز یک اصلاح زبانشناختی نیست و هرگز نمی توان سخنگویان اصلی به زبان آریایی را شناخت و یا خاستگاهشان را معلوم کرد .

متاسفانه با وجود اینکه ابداع گر این نام به عدم وجود نژاد آریایی تاکید کرده بود ، اما انحراف بزرگ تاریخی بوقوع پیوست و برخی دانشمندان بدنبال پیداکردن خاستگاههای این قوم موهوم وجعلی درتاریخ پرداختند . ولی استنتاجهای کاملا متناقض و بی پایه و اساس آنان در مورد خاستگاه این قوم دلیلی بر پوچی فرضیه نژادآریایی شد.

‹‹‌بن فری ››‌آنان را از شمال دریای سیاه ناحیه میان خزر و دانوب انگاشت .

‹‹ جی .سی . گنوک ››‌اصل آریائیان را بین دریای شمال و اورال دانست و ‹‹‌دی .سی . برینتون ››‌آنان را از اهالی آفریقای شمالی خواند و نهایتا در سال 1892 ‹‹‌گوردون چایلد››‌روسیه جنوبی ، ‹‹‌کیف ››‌بالتیک ، ‹‹‌کوسینا ››‌شمال اروپا ، را بعنوان خاستگاه اصلی آریاییها معرفی کردند .

در کل نزدیک به صد مکان از چین و هند تا اسپانیا و از سیبری تا آفریقا بعنوان خاستگاه اصلی آریاییها معرفی شد که از نظر علمی حتی در یک مورد هم درستی آنها تائید نشد.

آریائیسم و نازیسم ، ادعاها و تبعات تاریخی:

فرضیه وجود نژاد آریا مورد توجه ‹‹‌آرتور دوگوبینو ››‌سلطنت طلب اشراف سالار که طرفدار پادشاهی ‹‹ اورلئان ›› ها بود ، قرار گرفت.

او با بهره گیری از این تفکر امتیازات ویژه طبقه اشراف را توجیه کرده و اشراف را از آریاییها دانسته و آنان را دارای نژاد و خون والا شمرد .

شاگردان گوبینو از جمله ‹‹‌دولاپوژ ››‌و ‹‹‌آمون ›› با اندازه گیری جمجمه سرها سعی در اثبات فنوتیپ آریاییها نمودنداما شکست این طرح از ابتدا مشخص بود چراکه اساسا مطرح کننده این واژه ،‹‹ ماکس مولر›› ، آریا را صرفا یک واژه زبانشناختی می دانسته است .

متاسفانه بدلیل وجود جو خود پرستی و دیگر ستیزی میان اروپائیان آن دوره تفکر وجود نژاد آریا زنده ماند و توسط یک انگلیسی ژرمن پرست که دچار بیماری روانی نیز بوده است ، بال و پر داده شد.

این فرد ‹‹‌هوستن استورات چمبرلن ››‌بود که در سال 1916 به تابعیت آلمانها درآمده و در کتاب ‹‹‌پایه های قرن بیستم ››‌سعی در اثبات برتری نژادی آلمانیهای به اصطلاح آریایی نموده و تمام مفاخر جهان از اسکندر گرفته تا گالیله و حتی حضرت عیسی(ع)را آلمانی معرفی کرد.

این تفکر جنون آمیز بقدری در اروپا رشد کرد که برخی از اندیشمندان میزان شکست یا پیروزی یک ملت را در وجودتعداد افراد آریایی و خلوص خون آریایی در آنان دانستند .

‹‹ ویل دورانت ››‌نویسنده و تاریخدان بزرگ جهان جواب این ادعاهای احمقانه را با مطرح کردن یک سوال پاسخ می دهد:

«اگر تمدن و تمدن سازی کلا منحصر به آریاهاست پس تمدن عظیم چین و تمدن بزرگ سومر و ایلام و فرهنگ و معماری عظیم آزتکها و اینکاها و مایاها در آمریکا را چه کسانی ساختند.آیا اینان نیزآریایی اند؟

در حالیکه میدانیم چینیها هجائی زبان ، سومرها و ایلامیها التصاقی زبان و بابلیها . آشوریها و مصریها سامی بوده اند .

در زمان ایجاد تمدن عظیم آزتکها و اینکاها هم پای هیچ اروپائی و به اصطلاح آریائی دیگری به امریکا نرسیده بود.

تبعات تاریخی :

در سال 1923 هیتلر چمبرلن را ملاقات کرده و تفکر برتری نژاد آریایی را باور نمود و با به تحریر در آوردن کتاب ‹‹‌نبرد من ››‌نازیسم و فاشیسم آلمانی را پایه ریزی نمود . این تفکر تبدیل موتور محرکه آلمانی های متجاوز شد که در جنگ جهانی اول شکست خورده بود و نیز وسیله ای جهت جبران سرخوردگیهای حاصل از آن جنگ گردید و در نهایت ناسیونال سوسیالیسم آلمانی احیا شده و دیکتاتوری نازیستی بزرگترین جنگ تاریخ بشر را در سال 1939 با حمله به کشورهای همسایه آغاز کرد . تبعات این جنگ ، نسل کشی ملل به اصطلاح غیر آریائی ، قتل عام پنجاه میلیون انسان ، ویرانی کل اروپا و بخش اعظم افریقا و آسیا و شکست و سرکوب خود آریا پرستان آلمانی گردید آنان در نهایت بعنوان دشمنان بشریت در دادگاه جنایات جنگی محاکمه و مجازات گردیدند.

آریائیسم و فاشیسم در ایران :

با وجود شکست سختی که این تفکر در اروپا متحمل شد متاسفانه باز به رشد خود در کشور ما ادامه داد و مورد حمایت و تشویق و تبلیغ خاندان پهلوی ، لژهای فراماسونری و احزاب ناسیونالیست افراطی و … گردید.

ریشه این مساله به احساس حقارت و سرخوردگی ناشی از عقب ماندگی ایران در مقایسه با اروپائیان ، در میان روشنفکران و نخبگان ایرانی برمی گردد. به این شکل که آنان بجای ریشه یابی و کشف علل واقعی عقب ماندگی کشور و پیدا کردن راه چاره برای آنها سعی در فرافکنی ضعفها و شکستهای ایرانیان نموده و گناه را بگردن اعراب و مغولها و ترکهای غیر آریایی (و بالطبع غیر متمدن انداخته) و با وصل کردن خود به اروپائیان و با بهره گیری از ایده نژاد آریا تقلید بی چون و چرا از آنان را تنها راه چاره دانسته و سرکوب دیگر ملل غیر فارس ایرانی را یگانه راه اتحاد و ترقی ایران معرفی نمودند.

نویسندگان و روشنفکران سرخورده با بهره گیری از این تفکر پوچ و غیر علمی به تاریخ سازی و افسانه پردازیهای آریا محورانه پرداخته و در این راه از افسانه های فردوسی گرفته تا نظرات جعلی اروپائیان و حتی آیات مقدس قران سوء استفاده کردند و با تحقیر و سرکوب ایرانیان غیر فارس عقده های روانی خود راتخلیه و ضعف و زبونی تاریخی شان را توجیه نمودند.

پا ن ایرانیسم :

قبلا اشاره شد که شکل گیری تاریخ ایران برمدار آریا پرستی و نژاد گرائی باعث رشد پان فارسیسم و فاشیسم با نام جعلی پان ایرانیسم و ناسیونالیسم ایرانی گردید. نویسندگان و سیاستمدارانی همچون: دکترمحمود افشار ، کسروی ، تقی زاده ، جمال زاده ، اردشیر جی ریپورتر ( جاسوس انگلیس و معمار سلسله پهلوی ) و … با ایجاد لژهای فرماسونری آریا ، کوروش و ….واحزابی چون ملت ، پان ایرانیست و بنیادهایی چون بنیاد افشار ، بنیاد پهلوی و …و نشر کتابهایی مانند ‹‹ زبان آذری باستان ››‌و ‹‹قتل اتابک ›› حرکتی گسترده و برنامه ریزی شده را در جهت نابودی دیگر ملل و اقوام غیر فارس ( به اصطلاح غیرآریائی ) آغاز نمودند.

در اینجا بشکل اجمالی تاریخچه یکی از این احزابب نژاد پرست را بیان می کنیم:

حزب پان ایرانیست:

در سال 1320 بعد از سقوط رضاخان در ایران عده ای از دانش آموزان تهرانی از جمله محسن پزشکپور ، محمد رضا عاملی ، پرویز صفیاری و …. با نام انجمن شروع به فعالیتهای نژاد پرستانه نموده و با بهره گیری از خلاء موجود دست به حملات تروریستی و خشونت آمیز علیه دیگر گروهها زدند.

در پانزده شهریور ماه 1325 یکی از افراد این حزب با انفجار بمب دستی خود ساخته اش، کشته می شود. در سالروز مرگ او رئیس گروه ، محسن پزشکپور ، با قرائت پیما ن نامه ای که به نام ‹‹‌فرمان رئیس ››‌معروف است ، فعالیت گروه را با نام حزب پان ایرانیست آغاز می نماید.

با حمایتهای فراوان خارجی و شخص شاه در داخل ، این حزب درارکان قدرت پادشاهی ایران وارد شده و به ادعای خود سعی در ایفای رسالت خود در پیشگاه نژادایرانی؟ و ‹‹‌نظام شاهنشاهی››‌می نماید که از آن نمونه می توان به دفاع سرسختانه این حزب از اصول ششگانه شاه و معرفی نمودن شاه بعنوان ‹‹نظم اجتماعی ملت ایران›؟ (که برپایه ایدئولوژی وآئین عمیق انسانی بناشده بود !؟) اشاره کرد.

در سال 1353 به دستور شاه به حزب رستاخیز که تنها حزب رسمی کشور معرفی شده بود ، می پیوندند و در جریان انقلاب 1357 به تندروترین گروه ضدانقلابی بدل شده و انقلابیون را تجزیه طلب و عامل بیگانه معرفی می کنند.

پس از پیروزی انقلاب به ظاهر توبه می کنند ولی با شرکت در کودتای سال 1359 چهره واقعی خود را نمایان ساخته و از کشور فرار می کنند. متاسفانه در سال 1370 درزمان زمامداری آقای رفسنجانی امان نامه گرفته و با بازگشت به ایران فعالیتهای فاشیستی خود را از سر می گیرند. منبع مالی این حزب طبق اسناد بدست آمده ساواک بوده که بدستور شخص شاه تامین می شده است . از نظر فکری این حزب را حزبی ‹‹ نیمه فاشیست، طرفدار سلطنت ، مرتجعین ،زمینداران و مخالف مدرنیزم ›› دانسته اند.

حتی اسناد بدست آمده از سفارت آمریکا در ایران نیزاین حزب را یک حزب ‹‹ نئونازی ››‌معرفی می کند که خواهان تجاوز به همسایگان و تصرف سمرقند و بخارا ، خوارزم و قفقاز و تاجیکستان . چچن و تمام جمهوریهای آسیای میانه

( کل سرزمینهای ترک نشین بغیر از ترکیه ) و نیز بحرین بوده است .

این حزب اساسی ترین رسالت خود را گسترش زبان و فرهنگ فارسی و نابودی دیگر فرهنگها و زبانهای بیگانه ( عربی ، ترکی و…) می داند.

***

اتحادی که این حزب و دیگر گروهها و افراد آریاپرست با فشار علیه ترکها و کردها و اعراب برای ایران به ارمغان آورده بودند . در جریان حذف دیکتاتوری پهلوی از هم پاشید و ایران را در مرز تجزیه قرار داد و در عمل ثابت کرد که آریائیسم و پان ایرانیسم نتیجه ای جز جنگ و تفرقه و قتل عام فرهنگی ایرانیان به ارمغان نخواهد آورد.

منابع:

1ـ جامعه شناسی سیاسی موریس دوورژه

2ـ درسهای تاریخ ویل دورانت

3ـ جامعه شناسی عقب ماندگی احد زرفروشان

4ـ حزب پان ایرانیست علی اکبر رزمجو

5ـ مکاتب ناسیونالیسم مونتسرات گیبرنا

6ـ فصلنامه تریبون شماره 6

7ـ دوازده قرن سکوت ناصر پور پیرار

7 اصل مهم زندگی از بیل گیتس

بیل گیتس، مالک و رئیس سابق"مایکروسافت"، طی یک سخنرانی که سابقا یعنی در زمانی که ریاست مایکروسافت را عهده دار بود، در یکی از دبیرستان‌های امریکا انجام داد، او در این سخنرانی نکاتی را خطاب به دانش‌آموزان یادآور شد و گفت: "در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند".

بیل گیتس فردی است که موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانش‌آموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمی‌گیرند، را بدین شرح بیان کرد :

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی کنید با این حقیقت کنار بیائید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش کنید. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما مبلغ فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای کسب موفقیت های آینده تان بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یک شرکت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با کاری که انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می کنید، ملال‌آور نبودند.

متن زیر مصاحبه ای است که یکی از هفته نامه های اصفهان با یکی از ش


متن زیر مصاحبه ای است که یکی از هفته نامه های اصفهان با یکی از شهروندان تبریز انجام داده.

 

* با تشکر از وقتی که در اختیار بنده گذاشتید. بعنوان اولین سؤال می خواستم خواهش کنم یک تعریف کلی از این جریانی که در این شهر حاکم است ارائه بفرمایید.

- با سئوال نامتعارفی شروع کردید، خوب، به نظر من جریان خاصی اینجا حاکم نیست.

* منظورم این تحرکات قومیت گرایانه چند سال اخیر بود.

- بحمدا.. در سایه نوشته روی اسکناسهای پنج هزار تومانی، نبوغ فارسها را خوانده و دیده بودم ولی شما مثل اینکه خودتان از ثریا آمده اید!

*(با خنده) چطور؟

- این شهر را که شما الآن قرار دارید . تبریز است ولی با آن طرز شروعی که کردید بهتر بود اینها را از تهران جویا می شدید.

* ولی این مسائل مال اینجاست بقول شما تبریز.

- اگر بعضی چیزها را چون دوست ندارید نمی خواهید ببینید ای خوبست، اما باید بدانید که در کل چیزی بنام قومیت گرایی وجود ندارد.

*خوب ممکن است شما مشخصاً در مورد ترکها صحبت کنید؟

- ترک یک اسم خاص است مربوط به ملتی که به لهجه های مختلف یک زبان صحبت می کنند. از جمله ترکی استانبولی، آذربایجانی، ترکمنی، قزاقی، قرقیزی، باشقری، تاتاری، چوواش و غیره .

* با این وصف واژه ترک بیشتر جنبه زبانی دارد نه نژادی.

- هیچکدام از اسمهای مربوط به اقوام و ملل جنبه نژادی ندارند. انسانها از هر قوم و قبیله در طول تاریخ با همدیگر در تماس و معاشرت بوده اند و چیزی بنام نژاد در وجه علمی فقط به سه گروه پوستی سفید، زرد و سیاه اطلاق می گردد.

* ولی در مورد نژاد آریایی و یا مثلاً یهودیی ها این درست نمی نماید.

-این مورد اولی محصول اواخر قرن نوزدهم میلادی (بعد از 1850) است. اشخاصی مثل آرتور گوبینو (سفیر فرانسه در ایران) با طرح توسل به چنین موضوعی در صدد توجیه نابرابریهای اجتماعی بر آمد که با بسط دادن آن به مفهوم نژاد در دهه های بعدی و انضمام غرائض استعماری و مقاصد امپریالیستی به کودتای رضاخان به کمک انگلیسی ها در ایران انجامید. هیتلر نیز که محصول طرز فکری مشابه بود برای همراه سازی ایران در جنگ قریب الوقوع جهانی با خود و یا حداقل انسداد مسیر استراتژیک ترانزیتی آن بروی متّفقین. در این میان به فارسها نیز نقش و جایگاهی قایل شد. رضا شاه با این که از داستان خوشش آمده بود با توجه به مدیون بودن سلطنتش به انگلیس. در جنگ، بیطرفی را برگزید ولی متفقین به این موضع رضاشاه وقعی نگذارده و ایران را از شمال و جنوب به اشتغال درآوردند. میدانید که ارتش پرطمطراق شاهنشاهی فقط چند روز توانست مقاومت کند. رفتار کج و مریزدار رضاشاه به مذاق اربابان خود خوش نیامده بود . او را به جزیره ای دور دست تبعید کردند تا حواس پسر خردسالش که بجای او نشانده بودند بیشتر جمع باشد.

* بالاخره آریا و آریا یی وجهه ای دارد.

-اگر امروز از سوی برخی محافل هنوز تغذیه می گردد پس وجهه دارد. مسأله این است که این وجهه در نتیجه تحقیقات دهه های اخیر از واقعیّت به دروغ سیر کرده و همانطور که اشاره کردم هیچ قوم و ملّتی وجهه نژاد مشخص و متمایزی نمیتواند داشته باشد مگر در مورد زبان و فرهنگ. جامعه امروز ما نیز با توجه با اینکه محدوده جغرافیایی آن در طول ادوار گذشته شاهد مصافگرایی بین ترکها، فارسها، اعراب و یونانیها و... بوده است محصول تأثیر تمامی اینها میباشد و این چیزی است که امروز به عینه مشهود است. در مورد نژاد یهود هم می توانم شما را به کتاب (قبیله سیزدهم ) و یا ( خزران) نوشته آرتورکستلر ارجاع دهم. تحقیقات جدیدتر روشنگری کافی در این موارد بدست میدهند.

* پس شما پدیده آریا را رد میکنید؟

- این چیزی است که هر کس می داند که مدتها پیش مردود شده و بار ارزشی ندارد . امروزه علم زبانشناسی و حتی نژاد شناسی واقعیتهای غیر قابل انکار و جدّی بحث می کند.

*شاید بهتر است بیشتر روی نقاط مشترک بین فارسها و ترکها صحبت شود.

- ترکها و فارسها بهمراه چند ملیّت کوچک دیگر در چهارچوب کشوری بنام ایران زندگی می کنند. این مسأله در عین حال که  اساسی ترین نقطه مشترک را تشکیل میدهد جنبه الزامی ندارد. شیعه بودن هر دو ملّت دومین نقطه بالقوه مشترک است در ضمن ماها در طول سالیان دراز در تعامل با همدیگر قسمت عمده فرهنگ همدیگر را قبول کرده ایم.

*همین سه مورد هم یعنی وطن، دین و فرهنگ ارکان یک ملّت را تشکیل می دهند.

- بله، ولی نقاط ظریفی هست که در عین اشتراک موارد اختلاف نیز شمره می شوند.

*مگر نه اینکه همه مان ایرانی ، شیعه و ملزم به ارزشهای فرهنگی یکسان می باشیم.

-ببینید من میخواهم همین مسأله را برای شما باز کنم ولی شما اصرار دارید که بدون اینکه حقوقی برای ترکها قائل شوید دو ملّت را یکسان نشان دهید.

* ببخشید ولی منظور من تأکید روی نقاط مشترک است.

- بله میخواهید طرف مقابل اینگونه حسّ کند که با کلمات خوب بازی می کنید.

* احتمالاً من در تبیین منظور خود موفق نبودم.

 و احتمالاً شما مواظب هستید بدون اینکه حتی مثلاً بگویید این نقاط مشترک در مورد ترکهای ایران و ترکیه ایها وجود ندارد و به کلمات آذربایجان، ترک و یا ترکیه تعیّن بدهید آرزوهایتان را القاء کنید!

* نه البته که اینطور نیست.

- من به شما میگویم که این واژه ها هیچگونه خطری برای کسی ندارد به شرطی که هر کس به داشته اش قانع باشد و با تلاش و کوشش برای بهتر بودن معتقد باشد. مثلاً در اروپا بر اساس تجربیات تاریخی یک جو ضد ترکی بوجود آمده است و این در معطل کردن ترکیه در پشت درهای اتحادیه اروپا به بهانه های واهی نمود پیدا میکند و یا در حمایت بیدریغ از اشغالگری و ادعاهای بی اساس ارمنستان در مقابل آذربایجان و ترکیه.

ولی واقعیت این است که این ملّتها بالاخره در جغرافیای مشترک و در همسایگی همدیگر زندگی کرده اند و از این به بعد نیز خواهد بود عقل اقتضا میکند که این همسایگان آینده روشنتری برای همزیستی نمایند.

*ما هم همین را میگوییم.

-ممکن است بپرسم چطور میگویید؟

* منظورم این است که ممکمن است در حالیکه در طلب حقوق خود هستیم، نیات به حق ما مورد سوء استفاده دشمنان قرار گیرد.

-ما هم میگوییم اگر برخی محافل معلوم الهویه از کینه توزی .اصرار در تداوم خیالبافی و تحقق آرزوهایشان به قیمت پایمال کردن حقوق دیگران و سفسطه بازی دست بردارند می شود در همین جغرافیا به خوشی و تفاهم و در کنار هم زندگی کرد.

* فکر میکنید خیالبافها اینقدر قدرتمندند؟

-ببینید پیشه وری با اینکه کاملاً شرایط استقلال کامل را داشت از چنین کاری خودداری ورزید. یا ستّارخان وقتی خبر مداخله روس را شنید پیگیری آرمانهایی که با تمام ایران را مد نظر قرار میداد به تعلیق درآورد. ولی عدهّ ای هستند که متأسفند از اینکه پرجمعیت ترین و خوش آب و هواترین و استراتژیک ترین مناطق داخل این مرزها به زبانهایی غیر از فارسی و مخصوصاً ترکی صحبت میکنند.

و خیلی دلشان میخواهد قبل از اینکه دیر شود این مناطق را حتی قسماً هم که شده فارس شده ببینند. واقعیت این است که یک ترک خوب در نظر قسمت مهمّی از فارس زبانان، ترکی است که فارسی را به صراحت صحبت کند، ترک بودنش را انکار کند و حداقل از این بابت که ترک است احساس شرم نماید و بیشتر مایل باشد که حداقل آذری بخوانندش. من تا حدودی میتوانم احساسی را که مثلاً یک دهاتی کرمان وقتی به تبریز و یا شهرهای دیگر غیر فارس و مخصوصاً ترکنشین می آید و تسلّط زبان خود را که به هر شکل تجلّی یافته میبیند بفهمم . با شرایطی که اکنون پیش آمده شاید اگر زلزله ای به تبریز بیاید خیلیها خیالشان تا مدّتی آسوده می شود.

* این طرز فکررا من قبول ندارم و از نظر تحکیم یکپارچگی نیز ممکن است غیر منصفانه بنظر برسد ولی در عین حال به تقویت نقاط مشترک می انجامد و باعث تحکیم روح واحد ملی میگردد ولی خوب اصل احترام به حقوق اقلیتها را کسی نمیتواند انکار کند.

- شما در همین چند جمله چندین اشتباه مرتکب شدید و اگر این را نوعی فراست میدانید باید بگویم که برایتان واقعاً متأسفم.

* من درست متوجه نشدم. اگر اشتباه مرا واضحتری بگویید ممنون هم می شوم.

-متأسفانه شما متوجه خیلی چیزها نیستید و اگر سؤال دیگری ندارید من بخدا می سپارمتان.

* شما از یک جایی در بحثتان به حاشیه رفتید. در آن قسمت که وطن، دین و فرهنگ را بعنوان نقاط مشترک قابل مطالعه بین فارسها و ترکها شمردید.

- ببینید چهار چوب جغرافیای سیاسی مشترک را با مفهوم وطن اشتباه نگیرید. وطن هر کس جایی است که در آنجا بدنیا می آید و یا روحاً و رواناً بدانجا تعلّق دارد. وطنرا نمیتوان تغییر داد ولی مرزها همواره در حال تغییر بوده است. یعنی هم کشور بودن جنبه الزام ندارد. شیعه بودن ترکها و فارسهای ساکن این مرز بوم یک نقطه مشترک بالقوّه است. این مذهب که در زمان شما اسماعیل صفوی در تبریز بصورت دین رسمی حکومت اعلام گردید بزودی در سراسر قلمرو صفویان از قفقاز تا کویر لوت نهادینه شد اکنون نیز علیرغم اختلافهایی که در تعابیر مختلف از شیعه گری هست این موضوع نمود دارد.

در مورد فرهنگ هم نکات ظریف و مهمی وجود دارد . اینجا را مناسب این بحث نمیبینم فقط همینطور عرض میکنم که اکثریت قاطع ایرانیها با اینکه خیلیشان مثلاً نسبت به حجاب زن حساّسند و یا ممکن است حتّی زبان مادری خود را نتوانند درست حرف بزنند ولی برنامه های تلویزیون ترکیه و مخصوصاً آذربایجان را باعلاقه و کنجکاوی و در برخی موارد با نوعی غبطه تماشا میکنند این روح تفاهم ملّی است.

*آخرین سؤال: با همه این احوال ما چطور میتوانیم آینده بهتری برای نسلهای بعدیمان مهیا کنیم؟

-اگر تاریخ  خوانده باشید با همه تحریفهائی که ممکن است اعمال شده باشد میبینیم قسمت اعظم تاریخ ایران را حکومتهای ترک آنهم در چهارچوب امپراطوری های سلسله ای بزرگ تشکیل می دهند. در تمام ای مدتها زبانهای دیگر تحت قلمرو ترکان نه تنها نابود نشدند بلکه مخصوصاً در مورد فارسی تقویت و حمایت نیز گردیده اند. شما هم ببینید که حتی شاهنامه که فارسها اثر حماسی ملّی اش میخوانند به سفارش سطان ترک غزنوی به نظم کشیده شده و فردوسی که اینرا فرصتی برای ابزار عقده ملّی ملّت متبوعش یافته بود شخصیتی بنام رستم ساخته و خود را پشت آن مخفی کرد. چرندیاتی نوشت که با منطق هیچگونه همخوانی ندارد. با اینهمه حساسیتی در نزد ترکان ایجاد نکرد، چون فارسها قومی کوچک مثل سایر اقوام تحت قلمرو ایران بودند ولی این چیزی نیست که فارسها با ان ویژگیهای ملّی شان آنرا درک کنند و انتظار متقابل از ملّتهای که تجربه امپراطوری و روح آنرا ندارد بیجاست.

*ولی امپراطوریهای بسیار بزرگی چون هخامنشیان ، ساسانیان و غیره توسط ملّت پارس ایجاد شدند.

-اینهایی که شمردید داستان هخامنشاین و ساسانیان هر روز بیشتر از روز قبل زیر سؤال می رود. ما میبینیم و حداقل آنگونه نیست که فارسها میخواهند بوده باشد و آنگونه می نویسند و غیره ای هم که شمردید چند حکومت محلّی مثل آن بویه و آل مازیار و زندیه را شامل می شود. اگر توی و غیره ای که شمردید پهلویها و حتی تفاله های باقیمانده از آن دوران در نظام کنونی را هم مد نظر داشتید...

*نه ، ولی بهرحال آن روح بزرگمنش به تعبیری که شما میگویید هست.

- متأسفانه این در مورد فارس صدق نمیکند شما طریقه مبارزات بسیاری اقوام و ملل دیگر را نگاه کنید یا با خشونت شروع می شود و یا  خیلی زود به خشونت کشیده می شود. حتی روسها با اینکه چند صد سال گذشته شان مداوماً در حال توسعه سرزمینی بوده اند الآن بعد از فروپاشی شوروی فقط احساس خود بزرگی بینی را با خود یدک میکشند. هیچ ملتی تا کنون جغرافیای به وسعت دهها میلیون کیلومتر مربع از کشور کره و کرانه های اقیانوس آرام تارود رن در خزانه را در ننوردیده است مگر ترکها و این موضوع به انحاء مختلف در روح و استخوان حتی دهاتی ترک در طول تاریخ کار کرده است. ترکها ساده اند راحتتر اعتماد میکنند، جنگویند، پشتکار دارند و... حتی برخی خصائل منفی هم ریشه در همین پیشینه دارند. اینها چیزهایی هستند که فارس بعنوان یک ملّت بمدت مدید تجربه نکرده است. بخدا میسپارمتان.

منشاء برخی ترکیب­های عجیب در فارسی

منشاء برخی ترکیب­های عجیب در فارسی

«ناصر منظوری»

 

در کتابی که بنام «شهریار و آن سه بار» برای چاپ آماده می­شود، توضیحاتی بنا بر نیاز بحث در مورد واژه­ها و ترکیب­هایی داده خواهد شد که در زبان­ها پیدا می­شوند ولی خود آن زبان­ها قادر به توضیح و توجیه ان ترکیب­ها نیستند.

در این­جا به پاره­ای از این اصطلاح­ها و ترکیب­های موجود در زبان فارسی اشاره می­شود، برای مثال: یکشنبه، دوشنبه، .. دوقولو، سه قولو، یکی از قولوها، ... سنگ صبور، هفت­سین، شیرآب... یا سؤال­هایی از قبیل: چرا «چهارباغ» وجود دارد ولی «سه­باغ»، و «پنج باغ» وجود ندارند؟ گاوخونی یعنی چه؟ ... همانگونه که بیان شد، چون دلیل پیدایش چنین اصطلاح­هایی در آن کتاب مورد بحث قرار خواهد گرفت، لذا، از بحث پیرامون آن خودداری می­شود و فقط خود اصطلاحات مطرح می­شوند.

 

شنبه چیست؟

شنبه چه معنایی دارد؟ و از کجا آمده است که کلمات بی­مفهوم «یک­شنبه»، «دوشنبه» و ... از آن ایجاد شده و مرسوم گشته است؟ واژه­ شنبه از لغت عبری Shabbath مشتق از واژه Shabath (به معنی استراحت) آمده است. این واژه، معنی «روز استراحت»، و «روز اول هفته» دارد (همانگونه که الان برای یهودیان است).

این لغت به صورت Sabbath (به مفهوم شنبه، و هفتمین روز هفته (با شروع از یکشنبه!) به مفهوم روز استراحت) وارد زبان انگلیسی شده است. واژه Samedi (شنبه) در فرانسوی نیز از همین واژه است.

این لغت در یونانی به صورت Sabbatan و Sabbato است. در لاتین به صورت Sabbata و Sabbatum، و در روسی به صورت Subbota، و در عربی نیز به صورت «سَبت» و در تورکی و فارسی به صورت «شنبه» با تلفظ «شمبه» وارد شده است. همه جا این لغت به معنای روز استراحت و اولین (و در برخی با شرروع هفته از یکشنبه بعنوان آخرین) روز هفته است.

جهت یافتن اینکه چرا در زبان فارسی واژه­هایی با ترکیب عجیب «یکشنبه»، «دوشنبه» و ... ایجاد شده، لازم است که تا به این مطلب در فولکلور آذربایجان توجه کنیم. روزهای هفته در فولکلور آذربایجان به این شکل نام­گذاری شده­اند:

1-   شمبه،

2-   سود گونو (روز شیر)،

3-   دوز گونو (روز نمک)،

4-   بوش گون (روز خالی)،

5-   چرشنبه (شنبه­ی مقابل «شنبه»، شنبه­ی فرعی، شنبه­ی ناقص)،

6-   جومـا آخشامی (عصر جمعه)،

7-   جوما گونو (روز جمعه)

 

همان­گونه که ملاحظه می­شود هفته به «دو» بخش «سه روزه» و «یک روز خالی در وسط» و یا اینکه به دو بخش «4 روزه» و «3 روزه» تقسیم شده که بخش اول با «شمبه» و بخش دوم با «چرشمبه» شروع می­شود. نکته­ی مهم و مسأله­ساز در این­جا دانستن و یا ندانستن معنای واژه­ی «چر» است.

چر واژه­ای است که چه به صورت «چر» و چه به صورت «چار» به شکل گسترده­ای از زبان­های تورکی گرفته تا مغولی و حتی انگلیسی پخش شده است. در این جا به چند مورد از معناهای «چر» دقت کنید:

-       چر (نوعی بیماری حیوانات)

-       چر (-چوب)

-       چر (ناقص)

-       چر (هنگام، زمان)

-       چر (روبروی، مقابل)

 

که دیگر به واژه­های ترکیبی مراجعه نمی­کنیم.

رفتار عجیب زبان فارسی این است که هیچ ملاحظه­­ی در و همسایه را نکرده و بدون تعارف «چرشمبه» را «چهارشنبه» فرض کرده و عجیب­تر این که با عدد روزهای بین شنبه تا چرشمبه را نیز پر کرده است و در نتیجه این نام­گذاری بی­مسمای موجود روزهای هفته بوجود آمده است.

 

دوقولو، سه­قولو، ... یکی از قولوها ...

ترکیب جعلی «دوقولو» از فعل «دوغماق» (زاییدن) در تورکی است که از ترکیب «ائکیز دوغولو» (جفت زاییده شده) بوجود آمده است و حالا اصطلاحات عجیب و غریب «سه قولو»، «یکی از قولوها» ایجاد شده­اند که نیازی به توضیح بیشتر نیست و خود گویاست.

 

سنگ صبور

این که چرا ترکیب و اصطلاح عجیب «سنگ صبور» پیدا شده نیاز به توضیح مختصری دارد. در اینجا مفهوم «داش» که در تورکی اسم است و معنی «سنگ» می­دهد با پسوند «- داش» که به معنی «هم» است خلط شده. ابتدا اجازه بدهید مثال­هایی در این مورد یعنی کلماتی با پسوند «- داش» ارائه شود»

-       یولداش = یول (راه) +  داش (هم) = همراه، رفیق

-       قارداش = قارین (شکم) + داش (هم) = هم­شکم، از یک شکم زاده شده، برادر

-       چاغداش = چاغ (زمان، عصر) + داش (هم) = همزمان، هم عصر، معاصر

-       آداش = آد (نام) + داش (هم) = هم­نام

-       سیرداش = سیر (راز، سر) + داش (هم) = همراز، محرم اسرار یکدیگر

-       آرخاداش = آرخا (پشت) + داش (هم) = هم پشتیبان، کسانی که پشتیبان یکدیگرند

-       صبیرداش = صبیر (صبر) + (داش) = هم­صبر، کسانی که صبر خود را سهیم می­شوند

 

همانگونه که ملاحظه می­­کنید واژه «صبیر» که در تورکی همان «صبر» است به صورت «صبور» فرض شده و پسوند «- داش» نیز «سنگ» در نظر گرفته شده است و ترکیب بی­مسمای «سنگ صبور» ایجاد شده است. اصلاً سنگ نیازی به صفت صبور بودن ندارد.

اما، در فولکولور آذربایجان و در قصه­ها، دخترکی با قضیه­ای روبرو می­شود که از توان و تحمل روحی او خارج است. لذا، عروسکی برایش تهیه می­کنند که او در خفا هر روز قصه­اش را به او بازگو می­کند. یعنی، این عروسک «صبیرداش» (هم صبر) او می­شود و در نهایت دخترک سالم می­ماند و عروسک از فشار روحی می­ترکد و یا چاک برمی­دارد (چاتلاییر). یعنی در فشار روحی دق می­کند و می­میرد که احتمالاً واژه «چاتلاماق» (نوعی از مردن) در تورکی به این مفهوم برمی­گردد.

آن گاه، دختر قصه­اش را به سنگ می­گوید یعنی سنگ «هم صبر» او می­شود و در نهایت سنگ نیز چاک برمی­دارد (چاتلاییر). امروز اصطلاح «داش چاتلاسا» (اگر سنگ چاک برداد) به مفهوم نهایت طاقت به کار می­رود. به این اصطلاح دقت کنید: در جایی که ساعت نباشد و بخواهند زمان را تخمین بزنند برای بیان نهایت احتمال زمان می­گویند: «داش چاتلاسا ساعات بئش­دیر!» (اگر سنگ چاک بردارد ساعت 5 بیشتر نمی­تواند باشد).

در ادامه­ی این بحث بد نیست نظری به ترجمه­ی شعر یونانی­ای که شاملو ترجمه کرده بود و با صدای خودش فروخته می­شود، دقت کنید. در یکی از شعرها این گونه می­گوید:

توده­ی کوچک بی­گلوله و شمشیر می­جنگد

برای نان همه، برای نور و برای سرود

و در گلوله پنهان می­سازد فریادهای شادی و غمش را

چرا که اگر زبان بگشاید صخره­ها از هم بخواهد شکافت

 

این اصطلاح «صخره­ها از هم بخواهد شکافت» همان چاک برداشتن سنگ است که با بزک ادبیاتی­تر ارائه شده و نهایت طاقت را می­رساند. یعنی، اگر آن توده­ی کوچک زبان گشود بدانید که نهایت یک طاقت و توان ممکن فرا رسیده است. این ارتباط نهایت طاقت با سنگ خود به خود گویای مطلب هست که سنگ نیازی به صفت صبور بودگی ندارد و خودبخود صبور هست. این تعبیر روشنفکری نیست، بلکه یک ریشه مشترک فولکولوریک و اساطیری در میان اقوام است. به­تر نبود که شاملو به فولکولور در شکل اصیل­تر آن بیشتر توجه می­کرد؟

 

7سین

 پیدایش ترکیب عجیب «هفت­سین» نیز از آن مواردی است که هنوز محققین محترم فارس جوابی بر مفهوم و نحوه­ی پیدایش آن ندارند. ابتدا، اجازه بدهید تا نکته­ای را در زبان تورکی و فولکولور آن توضیح بدهیم، آن­گاه به نحوه­ی پیدایش آن بپردازیم.

در پاره­ای از زبان­ها مثل لاتین، روسی، تورکی و ... اسم و صفت صرف می­شود که در زبان­شناسی به این صرف اسم و صفت declension گفته می­شود. در تورکی در وضعیت «رائی» accusative اگر اسم یا صفت به مصوت ختم شود پسوند «- سین» یا «- سینی» می­گیرد. مثلاً: واژه­های «آتا» یا «ده­ده» در جمله «پدرش را دیدم» (آتاسین ]ده­ده­سین[ گؤردوم.) همان­گونه که گفته شد، چون این اسم­ها به مصوت «آ»، «ــَـ» ختم می­شود در حالت «رائی» پسوند «- سین» می­گیرد. از این رو واژه­های «آتا»، «بابا»، «ده­ده»، «آنا»، «آبا»، «نه­نه»، «باجی»، «اوجا»، «گوده»، «آرا»، و ... و نیز در مورد عددهای «ایکی = 2»، «آلتی = 6» «یئددی = 7»، «اون ایکی = 12»، «ییرمی (ایگیرمی) = 20»، «اللی = 50» و ... چون به مصوت ختم می­شوند در وضعیت accusative پسوند «- سین»، و «- سینی» خواهند گرفت. مثل:

-       ایکی­سین (دو تایش را)

-       آلتی­سین (شش تایش را)

-       یئددی­سین (هفت تایش را)

-       ...

-       اللی­سین (پنجاه تایش را)

 

در هنگام تحویل سال در فولکولور آذربایجان این گونه گفته می­شده: "آیدین برکت زادلاردان یئددی­سین قویون" (از چیزهایی که سمبل برکت و روشنایی­اند هفت­تایش را بگذارید.) این هفت مورد تقریباً از این قرارند:

1-   قرآن (سمبل اعتقادی)

2-   سو (= آب؛ سمبل پاکی و حیات و روشنایی)

3-   بوغدا و برخی غلا دیگر (= گندم؛ به صورت برشته که محصول روی زمین و سمبل غذا هستند)

4-   میوه (مخصوصاً سیب و سنجد که تا آن موقع سال می­مانند؛ سمبل برکت روی درخت و یا سردرختی)

5-   یومورتا (= تخم مرغ؛ که سمبل برکت حیوانی است)

6-   سیککه (= سکه؛ که سمبل برکت داد و ستد است)

7-   گؤیه­رتی (= سبزه؛ که سمبل رویش و تازه شدن و ادامه حیات است)

 

که در نتیجه سال کهنه به برکت سال جدید پیوند می­خورد و ادامه می­یافت.

ملاحظه می­کنید که «7سین» اگر به تورکی خوانده شود می­شود «یئددی­سین» که به معنای «هفت­ تایش را» است. ولی تفکر غیرفولکولوریک محققان و منگ­شدگی در مقابل زبان فارسی باعث مدفون شدن این ردپای فولکولوریک شده است و به جای این سمبل­های برکت «سماق» و «سرکه» پیدا شده است که لابد به سماق و سرکه­ی سال جدید پیوند می­خورد و ادامه می­یابد!

 

شیرآب

این واژه را نیز که مرتبط با مفاهیم آوایی است در اینجا از این لحاظ می­آوریم که در فولکولور و زبان تورکی آذربایجانی اصیل­ترین سیستم آوایی-مفهومی اصوات زبانی وجود دارد که در کتاب دیگری به این سیستم آوایی-مفهومی خواهیم پرداخت.

در تورکی آذربایجانی سیستم آوایی-مفهومی خاصی برای بیان ریزش آب وجود دارد که تغییر مصوت میانی باعث تغییر مفهوم واژه می­گردد:

-       شارر (شارّ): ریزش آب از ارتفاع بالا

-       شورر (شورّ): ریزش آب یا ... به صورت تقریباً افقی (مثل ریزش خود از رگ، ریختن بی­هدف آب نسبتاً کم فشار از شلنگ)

-       شیرر (شیرّ): ریزش آب از ارتفاع کم

 

(البته در کتابی که به سسیتم آوایی-مفهومی در تورکی آذربایجانی اختصاص دارد بیش­تر توضیح داده خواهد شد که) صدای /ش/ مفهوم «سر و صدا»، «ایجاد صدا و مرتبط شدگی» دارد. مصوت میانی «ارتفاع» را مشخص می­کند و صدای /ر/ جریان و حرکت را می­سازد و تکرار آن نشان دهنده استمرار است. در زبان فارسی و در اصطلاحات علمی از «شار» استفاده می­شود ولی استفاده از فعل «شار شار کردن» (به شکلی که در فارسی فعل­سازی شود) یا «شاریدن» دیده نمی­شود. تنها در واژه­هایی مثل «آبشار» دیده می­شود. ترکیب فعل واره­ی «شُر شُر کردن» وجود دارد ولی ترکیب «شیر شیر کردن» وجود ندارد.

ملاحظه می­کنید که واژه­ی «شیر» با مفهومی که ایجاد می­کند برای شیر آب مورد استفاده قرار گرفته است. ضمناً فعل­های تورکی به صورت مصدر در این مورد عبارتند از:

-       شاریلداماق

-       شیریلداماق

-       شورولداماق

 

یعنی، هر سه شکل فعل وجود دارد. واژه­های «شیر دادن»، «شیریلتی»، «شیرراتان»، «شورولقان»، «شورولتو» و ... نیز از این مصدرها ساخته می­شوند. «شیرآب» نیز از این مصدرهاست و توجیهاتی از قبیل «ساخته شدن شیرآب به صورت شیر درنده» و ... از روی ناچاری است که باعث می­شود محققان راحت­طلب دست به جعل و یا خیال­پردازی بزنند.

 

چهارباغ، کویر، و گاوخونی

چرا واژه و ترکیب «چهارباغ» وجود دارد ولی «سه باغ»، «پنج باغ» و ... وجود ندارند؟ گفتنی است که این ترکیب نیز از مواردی است که فارسی بدون هیچ ملاحظه­ و تعارفی فوراً مهر «چهار» کذایی خود را بر آن زده است. قبلاً راجع به واژه­ی «چر» بحث شد که البته بسیار گسترده است و بحث ائتیمولوژیکی آن در حوصله این بحث نیست. در این مورد نیز وجود واژه­ی «چر» در ابتدای «باغ» باعث برداشت فارسی زبان از آن به عنوان «چهار» شده است.

این ترکیب یعنی «چهارباغ» به صورت «چرباغ» به وسیله­ی صفویان از آذربایجان به اصفهان برده شده است. «چرباغ» که در ادبیات عاشقانه­ی تورکی مثل «اصلی و کرم» به کرات از آن یاد می­شود دقیقاً به معنای «پارک» به مفهوم امروزی است.

به چند مورد دیگر از واژه­هایی که اسم مکان و جایی هستند دقت کنید:

-       لوت (عریان): بیابان لوت

-       کویر = کَوَ (خشک، بی­حاصل، بدرد نخور) + یئر (زمین) : بیابان کویر

 

حالا به اسم بی­مسمای «باتلاق گاوخونی» دقت کنید که هیچ ربطی به «گاو» و «خون» ندارد و کاملاً ساده به این صورت است: «قوخوننی = قوخونّی» Qoxunni (یعنی دارای بوی تند و زننده و این­گونه هم هست). توضیح اینکه در تورکی اگر اسم به صدای «ر» و یا «ن» ختم شود به جای پسوندهای «- لی»، و «- لو» صداهای یاد شده تکرار می­شود. مثلاً:

-       تهرانلی = تهراننی = تهرانّی

-       اهرلی = اهرری = اهرّی

 

این نکته در مورد تورک­های مرکز (اراک، قوم، همدان، و ...) و به خصوص اطراف اصفهان شدیدتر است.

__._,_.___